مبنای سینمای ایران لمپنیسم است؛ گفتگو با مجید مظفری

مبنای سینمای ایران لمپنیسم است؛ گفتگو با مجید مظفری

گفتگو با مجید مظفری به مناسبت درگذشت محمدعلی کشاورز

آقای مظفری سال‌‌های اخیر کمی کم‌‌کارتر از سال‌‌های قبل شده‌‌اید، آیا این علت خاصی دارد؟

علت خاصی که ندارد. بعد از آخرین فیلم‌‌هایم “جنگ نفتکش‌‌ها”، “مسافران” و “سگ‌‌کشی” یک مقدار نسبت به کارها سخت‌‌گیرتر شده‌‌ام. پیشنهادهایی که در حال حاضر به من می‌‌شود- البته حقیقتش کم پیشنهاد می‌‌شود- ولی در این پیشنهادهای کم هم دست‌‌ودلم نمی‌‌رود که کار کنم. چندین سریال هم به بنده پیشنهاد شد که به دلایلی نشد.

این اواخر؟

بله

به علت کرونا یا به دلایل دیگر؟

نه کرونا که از بهمن‌‌ماه سال گذشته یک کار نصف‌‌و نیمه داشتیم که کار خوابید. ولی در حال‌‌ حاضر سیما فیلم خیلی مشتاق است که هر چه زودتر به خرم‌‌آباد (سر صحنه) برویم و کار را تمام کنیم. البته من گاه طرح سناریو و سریال هم می‌‌نویسم.

بله، سابقۀ کارگردانی هم دارید.

بله من هم تئاتر کارگردانی کردم، هم تلویزیون کارگردانی کردم، هم سریال و هم فیلم سینمایی (خنده)

بله، کارنامۀ پرباری دارید و خوشبختانه با خیلی از نسل‌‌ها- هم از کارگردانان و هم از بازیگران همکاری داشتید و ما هم به همین علت مزاحم شدیم که بپرسیم از آنجا که شما با نسل‌‌های متفاوتی کار کردید و در تماس بودید؛ به نظر شما نسل امروز بازیگران و سینماگران ما چه تفاوتی با نسل شما یا نسل‌‌های قبل‌‌تر- مثل مرحوم محمدعلی کشاورز- یا اساتید هم‌‌دوره با ایشان دارند؟

آنچه به نظر من برای آن نسل مهم بود، این بود که یک نوع دیسیپلین در کار بود که این دیسیپلین آنقدر دقیق بود که آدم را وادار می‌‌کرد نسبت به کارش تعهد و انضباط داشته باشد. من یادم هست که آقای نصیریان یک نمایش کار می‌‌کردند به اسم “سیاه”، روابط عمومی یا دستیار آن کار هم آقای کشاورز بودند، چون آقای نصیریان آن زمان (فکر کنم سال 1355 بود) رییس ادارۀ تئاتر هم بودند. تمرین ما را گذاشته بودند ساعت هشت تا ده صبح. آن موقع منزل من هم گوهردشت کرج بود، بارها می‌‌شد ساعت پنج، پنج‌‌ونیم صبح بلند می‌‌شدم که ساعت هشت خودم را برسانم سر صحنه، یکی دو بار هم هتل کنار تالار وحدت خوابیدم که صبح دیر نرسم. یکبار من ده دقیقه تأخیر داشتم و آقای نصیریان و آقای کشاورز عذرخواهی من را پذیرفتند و رفتم سر تمرین. بار دوم حدود یک ربعی دیر رسیدم که آقای نصیریان نه تنها بنده را از آن تمرین و کلاً از آن نمایش کنار گذاشتند که- آن موقع بنده کارمند قراردادی ادارۀ تئاتر هم بودم- ایشان بنده را از ادارۀ تئاتر هم اخراج کردند. حدود یکسال بعد مرحوم صابری با بنده تماس گرفتند و من به سر کارم برگشتم. می‌‌خواهم بگویم که آن زمان یک دیسیپلین سفت و سختی وجود داشت که آن دیسیپلین هم برای کاری که انجام می‌‌دادیم مهم بود و هم برای شخصیت خود هنرمند. آنچه برای نسل من و نسل قبل‌‌ از من مهم بود و تا حدودی هم نسل بعد از من مهم بود، بیشتر حواسمان به کارمان بود، به آن ادبیات نمایشی که بازگو کنندۀ جامعه و مسائل جامعه هست. هیچ‌‌وقت این فکر را نمی‌‌کردیم که برویم شغل دومی یا محل درآمد دیگری (از طریق شهرتمان) داشته باشیم که الان غم نان ما را اذیت نکند.   

نظرتان در مورد وضعیت حال حاضر سینمای ایران چیست؟

ببینید! اگر بخواهیم سینمای ایران را تحلیل کنیم، ساعت‌‌ها طول می‌‌کشد. ولی آنچه مسلم است- به غیر از کارگردانان پیشرو ما که شروع از آقای مهرجویی و بیضایی و کیمیایی و موج نو و… از اینها که بگذریم- مبنای سینمای ایران لمپنیسم است و این خیلی خطرناک هم هست.

در حال حاضر، یا همیشه همینطور بوده؟

همیشه. مثلاً آقای وثوقی. چرا بهروز وثوقی شد بهروز وثوقی؟ بهروز وثوقی تا قبل از “قیصر”، بهروز وثوقی نبود. البته بهروز وثوقی بعد از “قیصر”، هیچ موقع خودش را تکرار نمی‌‌کرد. یعنی یک شخصیت [جدید] می‌‌داد به نقشی که بازی می‌‌کرد. خود بنده وقتی شدم مجید مظفری، که نمایش “آسید کاظم” را بازی کردم. یک بچه لات قهوه‌‌خانه ای که مردم برای تماشایش سرودست می‌‌شکستند. البته یک مطلبی را باید اینجا عنوان کنم و آن اینکه بازیگران ایرانی همه هنرمندند، همه تحصیل کرده و با استعدادند، حالا نمی‌‌دانم این سیاست‌‌های ارشاد هست، خواست مردم هست یا منفعت تهیه‌‌کننده‌‌ها، البته ما در حال حاضر تهیه‌‌کننده هم به معنای واقعی در سینما نداریم. بیشتر سرمایه‌‌گذار هستند. به جزء چند استثنا مثل آقایان موسوی، شایسته، صدرعاملی، سرتیپی و… باقی بیشتر سرمایه‌‌گذارند.  سرمایه‌‌گذار هم برایش فرقی نمی‌‌کند چه فیلمی بسازد. دنبال پولش هست و به همین دلیل فیلم‌‌ها تکراری می‌‌شوند. ما در سال دو تا سه تا فیلم خوب و قابل تأمل داریم و این بازیگران ما با اینکه مستعدند، با اینکه هنرمندند، باز ناچار به تکرار خودشان در فیلم‌‌ها می‌‌شوند و موقعی هم مطرح می‌‌شوند که بتوانند یک نقش لمپن خوب را بازی کنند. هنوز نشده یا خیلی کم شده در این سینما یک نفر بیاید و نقش یک دکتر بازی کند، نقش یک ارتشی بازی کند، نقش یک مهندس یا نقش‌‌های دیگر بازی کند و مطرح بشود!

در واقع، ذات سینمای ایران هست که باعث می‌‌شود بازیگران سمت‌‌وسویی خاص در کارشان بگیرند.

یک نکتۀ مهم دیگر هم خطری هست که جوانان جامعۀ ما را تهدید می‌‌کند. وقتی می‌‌رود فیلم ببیند، می‌‌بیند که قهرمان فیلم به‌‌عنوان مثال یک معتاد هست. آن جوان وقتی می‌‌بیند قهرمان فیلم نقش یک معتاد است و جایزه هم می‌‌گیرد، می‌‌گوید خُب پس چرا من معتاد نباشم؟ این‌‌ها خیلی بر جامعه تأثیر می‌‌گذارد. آن هم جامعه‌‌ای که جوان است، جامعه‌‌ای که پویاست. ما قهرمان نداریم در فیلم‌‌ها. اگر هم داریم یا لمپن و لات هست یا معتاد هست یا چاقوکش هست و این‌‌ها.

اینجا البته فقدان آن ادبیات نمایشی هم که می‌‌گفتید در نسل شما و پیش از شما به مسائل اجتماعی توجه داشت، خالی به نظر می‌‌رسد.

همانطور که گفتم سرمایه‌‌گذاران دنبال فروش و پول درآوردن هستند. این وسط کاری به ابعاد هنری و اجتماعی فیلم کار ندارند. یعنی یک سبقتی می‌‌خواهند بگیرند در فروش و باعث تکراری شدن کارها می‌‌شوند و این باعث افت ادبیات نمایشی ماست. حالا نسل آقای نصیریان و انتظامی و کشاورز و… دنبال این بودند که ببینند جامعه به چه موضوع و ادبیاتی نیاز دارد. من یادم هست؛ آن زمان از تلویزیون ثابت‌‌پاسال هفته‌‌ای یک نمایش جدید پخش می‌‌شد. هر هفته و در هر نمایش یک موضوع و یک مسئله و یک نیاز جامعه مطرح می‌‌شد. از بدوی که تئاتر نوشین و این‌‌ها راه‌‌اندازی شد، هنرمندان نسل قدیم ما در تئاتر؛ آقایان خسروی، جعفر والی و حمید سمندریان نگاه نویی داشتند، ولی امروز نگاه‌‌ها تجاری شده. مثلاً یک بازیگر سینما چهره می‌‌شود زود می‌‌برندش تئاتر که مردم برونذ ببینند. خُب بد نیست مردم بروند تئاتر، ولی به چه قیمت؟ با چه هدف؟ مهم است که این وسط هدف چه باشد. البته من به این بازیگرها هم حق می‌‌دهم به خاطر مسائل اقتصادی حال حاضر مملکت، برود مثلاً از طریق تبلیغات کالاهای مصرفی هم درآمدی داشته باشد. شاید اگر خیلی از بازیگران نسل بنده هم آن زمان فکر الان را می‌‌کردند و می‌‌رفتند از هر طریقی پول درمی‌‌آوردند، الان مشکل کرایه خانه و چه و چه نداشتند. ولی آن زمان همۀ فکر و ذکر ما و نسل ما این بود که برود مطالعه کند، کتاب بخواند و تمرکزش بر کارش و هنرش باشد.

پس به نظر شما، سینماگران ما خوب و با استعدادند ولی مشکل سرمایه‌‌گذاران و تجاری شدن فیلم‌‌هاست؟

بله و از آن مهمتر سیاست‌‌های ارشاد است. الان کاری به من پیشنهاد می‌‌شود و من متعجب می‌‌شوم که چطور این کار مجوز گرفته است. زمان ما در دهه‌‌های 70 و 60 ممیزی ارشاد بسیار سفت و سخت بود اما همان زمان فیلم‌‌های خوب بسیاری ساخته می‌‌شوند ولی الان ارشاد مجوز می‌‌دهد و چه مجوزی؟ مجوز اشاعۀ ابتذال؟

به‌‌عنوان پرسش آخر- از آنجا که شما با سینماگران متفاوتی از نسل‌‌های متفاوت کار کرده‌‌اید- کار کردن با کدام نسل از سینماگران برایتان لذت‌‌بخش‌‌تر و خاطره‌‌انگیزتر بوده است؟

ببینید، آقای سیروس گرجستانی که فوت کردند، من نشستم زندگی حرفه‌‌ای خودم و ایشان را مرور کردم. ایشان هم مثل بنده منزلشان گوهردشت کرج بود؛ صبح‌‌ها زود می‌‌آمد، شب‌‌ها دیر برمی‌‌گشت منزل. مرحوم خیلی صبور بود و برای کارش زحمت می‌‌کشید. امیدوارم کارگردانان و سینماگرانی از من رنجیده خاطر نشوند که این را می‌‌گویم؛ من با خیلی از کارگردان‌‌ها کار کردم “کیانوش عیاری”، “اصغر هاشمی”، “سیروس الوند”، “احمد امینی”،”حسن قلی‌‌زاده”، “محمد بزرگ نیا”، “بهرام بیضایی” (البته من این دو کارگردان یعنی آقای بزرگ‌‌نیا و آقای بیضایی را جدا می‌‌گذارم) ولی تمام کسانی که من اولین فیلمشان را بازی کردم، می‌‌دانستم که تلاش خواهند کرد که فیلمشان فیلم خوبی از آب دربیاید و خوش به حال بازیگری که با کارگردانی کار کند که برای فیلمش تلاش می‌‌کند. ولی این فیلمسازان که من اولین فیلمشان را بازی کردم، وقتی به‌‌عنوان کارگردان مطرح شدند دیگر با من یا دیگر عوامل فیلم اولشان کار نکردند. همین مرحوم سیروس گرجستانی، چقدر با فیلم اولی‌‌ها کار کرد ولی بعد دیگر نیامدند دنبالش. سر فیلم “تنورۀ دیو”، یادم هست آقای گرجستانی و من کارتون می‌‌انداختیم زیر پایمان و روش ماسه می‌‌ریختیم که سوزش پایمان قابل تحمل شود، ولی بعد انگار نه انگار که ما این زحمت‌‌ها را کشیدیم برای آقای عیاری. یا من “تشکیلات” را بازی کردم برای آقای منوچهر مسیری، فیلم خیلی مطرح شد و خیلی دیده شد، ولی بعد دیگر نه آن تهیه‌‌کننده را دیدم و نه آن کارگردان را. من هیچ گله‌‌ای ندارم و می‌‌دانم که این ذات سینماست. ولی چقدر خوب می‌‌شد که ما از کلیشه‌‌ها دور می‌‌شدیم، غیر لمپن‌‌بازی و لات‌‌بازی‌‌های حال حاضر، چندتا شخصیت و قهرمان مختلف می‌‌گذاشتیم در فیلم‌‌ها شکل بگیرند. البته بنده مقصر وضعیت فعلی را همانطور که گفتم ارشاد می‌‌دانم.

البته به نظر بسیاری از منتقدان کل نظام سینمایی ما دچار ضعف و کم‌‌کاریست. برای نمونه نویسندگان سینمای ما هم بیشتر دنبال نوشتن فیلمنامه‌‌های به اصطلاح شانه‌‌تخم‌‌مرغی و فروش آن هستند تا مطالعه و تحقیق دربارۀ آنچه می‌‌نویسند. این هست که می‌‌بینیم اکثر فیلم‌‌ها نه تنها به لحاظ روایت داستانی که در شخصیت‌‌پردازی هم ضعف دارند.

بله نوشتن فیلم‌‌نامه تحقیق و مطالعه می‌‌خواهد و متأسفانه بازار تجاری فیلم‌‌ها و سیاست‌‌های ارشاد این فرصت را نمی‌‌دهد. ببینید شما الان حق ندارید در فیلم‌‌ها راجع به هیچ ارگانی، هیچ نهادی، هیچ قشری که سندیکا یا اتحادیه‌‌ای داشته باشد، نقد داشته باشید، حتی نقد خوب!

آقای مظفری ضمن تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، به‌‌عنوان حسن ختام این گفتگو که به گرامی‌‌داشت و مناسبت درگذشت استاد محمدعلی کشاورز انجام شد، اگر خاطره یا صحبتی از ایشان یادتان هست خوشحال می‌‌شویم با خوانندگان ما درمیان بگذارید.

همانطور که گفتم گهگاه طرح سریال و سناریو هم می‌‌نویسم. یکی از طرح‌‌ها هم سریال پدرسالار بود که آقای علی‌‌اکبر محلوجیان نوشتند. زمانی بود که آقای کشاورز کم‌‌کار و کمرنگ شده بودند. بعد که این سریال ساخته شد، مرحوم کشاورز یک وقت‌‌هایی که بنده را می‌‌دیدند می‌‌گفتند این طرح شما دوباره من را زنده کرد. راست هم می‌‌گفت. هنرمند وقتی کار باشد زنده و سرحال است، وقتی کار نباشد بیمار و افسرده می‌‌شود.     

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می توانید از این تگ های HTML و ویژگی ها استفاده کنید:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>