لزوم بازنگری در سیاست‌های توسعه محور، مغایر با محیط زیست

لزوم بازنگری در سیاست‌های توسعه محور، مغایر با محیط زیست

چقدر زود دیر می‌شود!

 مثلث ملک و آب و آبادانی، مثلثی است که نشان دهندۀ اهمیت آب و مدیریت منابع آبی در وجود و آبادانی یا نابودی و ویرانی ملک و مملکت است. این مثلث به‌ویژه در مورد مملکتی مانند ایران که طی یک دهۀ گذشته بیش از نود درصد مساحت آن با خشکسالی مواجه بوده و پیش‌بینی می‌شود همچنان با خشکسالی‌های متمادی روبرو باشد، معنا و اهمیتی دو چندان می‌یابد. اما کاش مشکل کمبود آب در ایران، تنها مسئله خشکسالی بود!

 متأسفانه راهکارهای غیراصولی و سیاست‌های نادرست و غیرکارشناسانه در مدیریت منابع آب به‌ویژه در وزارت نیرو، دست‌کم در سه دهۀ گذشته در کنار سیاست منفعلانۀ وزارت خارجه در قبال مسئله آب و حق آبۀ ایران از کشورهای همسایه طی یک دهۀ گذشته، هیزمی بر آتش خشکسالی و کمبود منابع آب بوده که روز به روز بیشتر و بیشتر بر تنش آبی و اقلیم خشک و تشنۀ کشور دمیده است.

اقلیم خشک ایران قربانی سدسازی‌های غیراصولی

 استادی در دانشگاه داشتیم که می‌گفت: “طبیعت بهترین استاد است!”، در واقع طبیعت کار خود را به خوبی می‌داند و این انسان است که برای اهداف سودجویانه در کار طبیعت دست برده، آن را دچار اختلال کرده و خود را در معرض نابودی قرار داده است.

 تا پیش از انقلاب اسلامی 1357، تعداد کل سدهای ایران تنها 19 سد بود. اقلیم خشک ایران با میانگین بارش سالانه 260 میلیمتر (حدود صد میلیمتر پایین‌تر از متوسط جهانی) و نیاز کشور برای تأمین انرژی، عواملی بودند که سدسازی را در اولویت طرح‌های عمرانی و برنامه‌های توسعه محور کشور قرار دادند و بدین ترتیب سدسازی از دور دوم دولت سازندگی به ریاست مرحوم هاشمی رفسنجانی در ایران اوج گرفت. به‌طوریکه تا پایان دولت هشتم (شهریور 1384) تعدادسدهای ایران به 89 سد رسید.

 اما رکورد سدسازی در دولت دهم زده شد که در مدت کمتر از چهار سال، یعنی از مهر 1388 تا مرداد 1392، 39 سد به تعداد سدهای کشور اضافه شد. تا اینکه با موج انتقادهای جدی در بحث سدسازی و انتقال آب در دولت‌های یازدهم و دوازدهم، آنچه سدسازی بی‌رویه در ایران نامیده شد روندی کاهشی یافت.

 عمده انتقادها به بحث سدسازی‌ در دولت‌های مختلف، بر این مبنا شکل گرفت که ایران کشوری خشک و با میزان بارندگی کم است و اغلب سدهای کشور در غالب ماه‌های گرم سال که نیاز به آب بیشتر است، خشک و خالی از آب می‌مانند؛ پس با این حساب اصولاً چه نیازی به این همه هزینه و ساخت چندین سد بر روی رودهای اصلی کشور است؟ علاوه بر این، سدسازی موجب تغییر در وضعیت طبیعی رودها و حوزۀ هیدروگرافیک آن‌ها می‌شود و افزایش سدسازی نه تنها موجب خشک شدن این حوزۀ هیدروگرافیک و مسیرهای فرعی رودها که موجب تغییر غیرطبیعی آمایش سرزمینی، فرسایش خاک و در نتیجه افزایش سیلاب‌ها از سویی و تشدید خشکسالی و پدیدۀ ریزگردها از سوی دیگر می‌شود.

 انتقادها به سدسازی‌های بی‌رویه تا جایی پیش رفت که حتی وزیر نیرو دولت یازدهم در یک برنامۀ زندۀ تلویزیونی در سال 1393، افراط در سدسازی را یکی از عوامل مؤثر در بحران آبی کشور و در نتیجه خشک شدن دریاچه‌ها، تالاب‌ها و پایین آمدن سطح آب‌های زیرزمینی کشور عنوان کرد.  اما جدا از انتقادها به خود پروژه‌های سدسازی، انتقاد اصلی به این پروژه‌ها، متوجه شیوه اجرا و عدم مطالعات زمینه‌ای در طراحی و اجرای این پروژه‌ها بود که به سدسازی غیراصولی معروف شد و غالباً بدون در نظر گرفتن بحث‌های زیست محیطی و فارغ از مخالفت یا موافقت سازمان محیط زیست، از جلگۀ خوزستان در جنوب تا جنگل‌های هیرکانی در شمال کشور طرح‌ریزی و اجرا شدند.

 عدم مطالعات جامع و دقیق بوم‌شناسی و زمین‌شناسی در پروژه‌های انتقال آب و سدسازی در مناطق نامناسب، موجب هدر رفت آب و خالی ماندن بسیاری از سدها و یا سرریز شدن آب از سدهای دیگر بوده است. از نمونه‌های بارز این سدسازی غیراصولی می‌توان به سد گتوند بر روی رود کارون اشاره کرد که موجب تجمیع نمک و ورود آن به آب کشاورزی خوزستان و در نتیجه خشک شدن بسیاری از نخلستان‌های منطقه شد، اشاره کرد. همچنین سد گلابر بر روی رود سجاس در استان زنجان که دچار آلودگی‌های نیتروژنی در مخزن شده است. سد کارون 3 موجب سرریز آب و زیر آب رفتن جاده‌های اصلی و فرعی شد و به اعتقاد برخی از کارشناسان از جمله “مهدی معتق”، هیچ سد ساخته شده در ایران را نمی‌توان به‌عنوان الگویی برای سدسازی  اصولی و مناسب در نظر گرفت!

 تصمیمات نادرست در کنار تنش آبی و مدیریت ناکارآمد در پی خشکسالی‌های پی‌درپی، اغلب مناطق ایران را دچار بحران‌هایی همچون سیل و بی‌آبی کرده است. چنانکه استاندار خوزستان بحران اخیر بی‌آبی در این استان را حاصل همین تصمیمات نادرست می‌داند. تصمیمات نادرستی که از پیش از انقلاب در کشور طرح‌ریزی شد و متأسفانه پس از انقلاب نیز به‌دور از مطالعات بوم‌شناسی و ملاحظات فرهنگی و اجتماعی پی‌گیری و اجرا شدند. تصمیماتی مانند ایجاد صنایع آب‌دوست و با مصرف آب بالا در مناطق کم آب مانند اصفهان، یزد و قم و یا توسعۀ کشاورزی با محصولات آب‌بر مانند کاشت علوفه و غلات در مناطقی که نیازمند پروژه‌های انتقال آب از حوزه‌ای به حوزۀ دیگر بود و برخی مواقع موجب مشکلات امنیتی و درگیری میان اصناف و مردم استان‌های مختلف نیز شده است. مانند اعتراض کشاورزان اصفهانی به انتقال آب زاینده رود به یزد که در سال‌های 1391 و 1396 موجب تخریب لوله‌های انتقال آب و درگیری‌های چند روزه شد.

جنگ آب، جنگ آینده 

 در اوایل فروردین ماه همین سال بود که “اشرف غنی” رییس‌جمهور افغانستان در افتتاح سد کمال‌خان بر روی رود هیرمند به‌طور تلویحی ایران را مورد خطاب قرار داد و گفت: “آب در برابر نفت می‌دهیم!”، در حالی که که مدتها پیش از این اذعان علنی نیز شاهد خشک شدن هامون‌ها و مصائب عدیدۀ آن از جمله طوفان شن برای مردم سیستان‌وبلوچستان بوده‌ایم.

 نمونۀ دیگر چنین سیاستی (سیاست آب در برابر نفت) را می‌توان در دیگر کشور همسایه- ترکیه-  پی گرفت. پروژۀ سدسازی “گاپ” بر روی رودهای دجله و فرات که از عراق می‌گذرند و در نهایت به اروندرود می‌پیوندند و سرچشمه‌های حیاتی برای تالاب‌هایی مانند هورالعظیم و شادگان در ایران و عراق به شمار می‌روند. تالاب‌های در معرض خطری که سال به سال کوچک‌تر و خشک‌تر می‌شوند و هر ساله بیشتر و بیشتر بر معضلات اقلیمی، از جمله بر بحران ریزگردها در ایران و عراق می‌افزایند.

 همین معضلات، عیناً با پروژه‌های سدسازی در اقلیم کردستان عراق بر روی رودخانۀ زاب بزرگ، مناطق غرب و شمال غرب کشور را تهدید می‌کنند که در سایۀ سکوت و انفعال دیپلماسی آبی وزارت خارجۀ ایران، دیری نمی‌پاید که این مناطق از کشور نیز به سرنوشت خوزستان دچار شوند. جالب اینکه بنابر گزارشات غیر رسمی بیشتر پیمانکاران این پروژه‌ها شرکت‌های اسرائیلی هستند که خود‌به‌خود بر اهمیت امنیتی قضیه و ابهام در سکوت و انفعال وزارت خارجه می‌افزاید. سکوت و انفعالی که به زعم بسیاری، دلیل اصلی آن پی‌گیری همان سیاست‌های توسعه محور و پروژه‌های مشابه کشورهای همسایه در داخل کشور است. به‌عبارت دیگر وزارت خارجه چگونه می‌تواند کشورهای همسایه را متقاعد به مضرات سدسازی برای اقلیم خشک و محیط زیست در معرض خطر منطقه کند در حالی که عیناً همان پروژه‌ها و همان سیاست‌های ناسنجیدۀ به اصطلاح توسعه محور در داخل کشور پی‌گیری و اجرا می‌شوند؟

پایان سخن

 بنابر برخی آمار و گزارشات، حدود 600 طرح سدسازی همچنان در وزارت نیرو در دست بررسی و اقدام است! گویا مسئولان این وزارتخانه و پیمانکاران آن نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند چشمان خود را بر روی عمده مشکلات زیست محیطی کشور بگشایند و این واقعیت را ببینند که چنانچه آب و آبادانی نباشد، نه تنها از توسعه و سودآوری که اصولاً از ملک و مملکت نیز نشانی نخواهد ماند.

 اما تنها مسئولان این وزارتخانه نیستند که باید نسبت به عواقب وخیم و غیرقابل جبران خشکاندن رودها و تالاب‌ها پاسخگو باشند؛ وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دیگر همچون وزارت نفت که از تالاب‌های خشک شده نفت استخراج می‌کند تا احتمالاً  آن را در ازای آب به کشورهای همسایه تقدیم کند! وزارت جهاد کشاورزی که رتبۀ نخست اتلاف منابع آبی کشور را به خود اختصاص داده است، وزارت صمت (صنعت و معدن و تجارت)،وزارت کار، سازمان محیط زیست، سازمان جنگل‌ها و مراتع،… و در مجموع کل نظام حاکمیتی ایران باید چشمان خود را در برابر این تهدید بالفعل و بی‌بازگشت بگشایند و همین امروز در تصمیمات خود اعم از سیاست‌های توسعه محور فارغ از دغدغه‌های محیط زیستی و ساخت سدهای غیراصولی و غیرکارشناسانه تجدید نظر کنند و بجای قدم برداشتن در مسیر توسعۀ نامتوازن و ویرانگر، به توسعۀ پایدار و حفظ محیط زیست و منابع طبیعی، خصوصاً رودها و جنگل‌ها، بیاندیشند که به قول شاعر: “دریغ و حسرت همیشگی، ناگهان چقدر زود دیر می‌شود!”

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می توانید از این تگ های HTML و ویژگی ها استفاده کنید:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>