شیوع و هجوم بیماری‌‌ها در سینما و ادبیات

شیوع و هجوم بیماری‌‌ها در سینما و ادبیات

 شیوع ناگهانی و غافل‌‌گیر کنندۀ کویید- 19 یا همان ویروس کرونا در بیشتر کشورها و تبدیل شدن سریع آن به یک پاندمی جهانی، موجب شد تا رمان‌‌ها و فیلم‌‌ها با مضامین مشابه در کانون توجه مردم در سرتاسر جهان قرار بگیرد. در یادداشت پیش‌‌رو ضمن معرفی برخی از این آثار در سینما و ادبیات، نگاهی اجمالی به آن‌‌ها انداخته‌‌ایم.

بیماری‌‌های همه‌‌گیر در ادبیات:

 بی‌‌شک معروف‌‌ترین اثر کلاسیک در جهان ادبیات که مضمونی مرتبط با شیوع یک بیماری کشنده دارد، “طاعون” نوشتۀ آلبر کامو است. این رمان که نخستین بار در سال 1947 منتشر شد و مانند دیگر آثار کامو رنگ و بوی اگزیستانسیالیستی دارد؛ در شهری در الجزایر به نام “اُدان” و از زبان پزشکی به نام “دکتر ریو” روایت می‌‌شود. سرایدار منزل دکتر ریو بر اثر بیماری مرموزی با بروز تاول و خیارک‌‌های پوستی می‌‌میرد و دکتر ریو مرگ را ناشی از بیماری‌‌ائی مسری می‌‌داند که کمی بعد “دکتر کاستل” آن را طاعون تشخیص می‌‌دهد. مسئولان در مواجهه و کنترل بیماری منفعلانه و سست عمل می‌‌کنند و دیری نمی‌‌گذرد که طاعون در تمام شهر گسترش پیدا می‌‌کند و وضعیت قرنطینه اعلام می‌‌شود. در قسمتی از این رمان مشهور می‌‌خوانیم:

“اکنون زمان آن است که ماسک‌‌ها را برداریم… یک روز زندگی از حرکت بازمی‌‌ایستد و هنگامی که از خواب بیدار می‌‌شویم دیگر یک روز عادی نداریم. روزی که طاعون‌‌واره‌‌ای می‌‌آید و با شلاق مرگ نقاب‌‌های انسانی را از چهره‌‌ها می‌‌اندازد تا طاعون‌‌های کوچکی را ببینیم که هر روز در کنار ما زندگی می‌‌کرده‌‌اند؛ محتکران، ظالمان، دروغ‌‌گوها… طاعون ماسک‌‌ها را از چهره‌‌ها می‌‌اندازد. باید بایستیم و انسانیت را دوباره معنا کنیم…”

 رمان “کوری” نوشتۀ ژوزه ساراماگو را باید از دیگر آثار کلاسیک در این مضمون دانست، با این تفاوت که در کوری، اپیدمی باعث مرگ نمی‌‌شود بلکه تنها انسان‌‌ها با نور سفید نیرومندی کور می‌‌شوند. ساراماگو با بیان نمادین داستانی ساده، به بازنمایی خوی و خصلت ذاتی انسان‌‌ها در بحران و لحظات سخت زندگی می‌‌پردازد.

 “کوری” که نخستین بار در سال 1995 منتشر شد و نوبل ادبی 1998 را نیز برای ساراماگو به ارمغان آورد، توصیف انسان است در وضعیت زورگویی و هرج‌‌ومرج. وضعیتی که امکان گفتگو و هر گونه تعامل سازنده را میان انسان‌‌ها نابود می‌‌کند و تنها منطق موجود را منطق اعمال زور می‌‌بیند و در کل کوری وضعیتی است که همواره طرفی بر طرف دیگر سلطه و استیلاء دارد. مانند سلطۀ ارتش بر خیل کور شدگان در قرنطینه یا سلطۀ بخش کوچکی از کور شدگان در قرنطینه بر بخش‌‌های دیگر و سلطۀ حیوان و غرایز حیوانی بر انسان که حتی تنها شخص کور نشده در رمان (همسر پزشک) که داستان از طریق او روایت می‌‌شود را نیز آرزومند کور شدن می‌‌کند؛ “زن دکتر، با چشمان خیره به قیچی آویخته به دیوار، از خود پرسید بینایی به چه دردم می‌‌خورد؟ فقط باعث شده بود فجایعی را ببیند که هرگز تصورش را هم نمی‌‌توانست بکند. بینایی متقاعدش کرده بود که ترجیح می‌‌دهد کور باشد.”

 با همین مضمون و در سطحی دیگر، از آثار ادبی که اگر نه مانند “کوری” یا “طاعون” برنده یا نامزد نوبل ادبی شده باشند ولی در جای خود آثار قابل تأملی بوده‌‌اند می‌‌توان از رمان “ایستگاه 11” اثر نویسندۀ کانادایی- جان مندل- نام برد که در سال 2015، جوایز معتبر ادبی مانند جایزۀ “ارتور سی کلارک” و جایزۀ “کتاب سال تورنتو” را نیز بدست آورد. ماجرای رمان از روزی آغاز می‌‌شود که نوعی بیماری در اثر ویروسی به شدت مسری و مرگبار جهان را فرامی‌‌گیرد و بخش زیادی از جمعیت جهان نابود می‌‌شوند. نویسنده در این رمان، جهان پس از این نابودی را توسط گروه نمایشی که برای اجرای آثار شکسپیر عازم سفر می‌‌شوند توصیف می‌‌کند.

 همچنین داستان “نقاب سرخ مرگ” نوشتۀ ادگار آلن‌‌پو از دیگر آثار برجسته در این مضمون به شمار می‌‌رود. این داستان که برای نخستین بار در سال 1842 در نشریۀ “گراهامز مگزین” به چاپ رسید و در سال 1845 به نام “بالماسکۀ سرخ مرگ” منتشر شد، همچون دیگر آثار آلن‌‌پو فضایی گوتیک دارد و مضمون آن دربارۀ هراس از مرگ در اثر بروز طاعونی همه‌‌گیر در کشوری ناشناس است.

 جریان داستان از این قرار است که عدۀ زیادی از مردمان کشوری در اثر بیماری ناشناسی دچار خونریزی‌‌های شدید پوستی به ویژه در ناحیۀ صورت می‌‌شوند و در عرض چند دقیقه می‌‌میرند. در این میان شاهزاده‌‌ای جوان به نام “پروسپرو” برای فرار از مرگ، خود و تمامی نجیب‌‌زادگان و ثروتمندان شهر را در کاخ پادشاهی از مردم جدا می‌‌کند تا از مرگ و از درد و رنج آن‌‌ها بی‌‌خبر بمانند. او و نجیب‌‌زادگان در کاخ، فارغ از مردم مشغول خوش‌‌گذارنی و جشن و سور می‌‌شوند و بالماسکۀ بزرگی به راه می‌‌اندازند. اما مرگ سرخ، به صورت شبحی نقابدار میان آن‌‌ها ظاهر می‌‌شود و همگی را به کام خود می‌‌کشاند.

 اما رمانی که این روزها در شبکه‌‌های اجتماعی بسیار مورد توجه قرار گرفت و از آن نام برده شد؛ رمانی است به نام “چشم‌‌های تاریکی” (1981( اثر نویسنده‌‌ای آمریکایی به نام دین کونتز که در آن از عاملی عفونی به نام گورکی- 400 نام می‌‌برد که در چاپ‌‌های بعد (1989(، عامل بیماری به ووهان- 400 تغییر نام می‌‌دهد.

 داستان این کتاب؛ دربارۀ مادری است که می‌‌خواهد بداند چه بر سر پسرش آمده است. پسر با گروهی به سفری می‌‌روند که در آن سفر تک تک مسافران بدون هیچ دلیل قابل توضیحی می‌‌میرند. وقتی مادر شروع به تحقیق دربارۀ مرگ پسرش می‌‌کند پیام‌‌های تهدیدآمیزی دریافت می‌‌کند و به همراه یکی از دوستانش در پی کشف حقیقت می‌‌رود. این اثر مانند بسیاری از رمان‌‌های هالیوودی در ژانر تریلر نگاشته شده است و در سال 2008، برای ساخت مجموعه‌‌ای تلویزیونی توسط تهیه‌‌کنندۀ سرشناس آمریکایی “لی ریچ” خریداری شد.

 از دیگر رمان‌‌های هالیوودی در این زمینه می‌‌توان از “جنگ جهانی Z ” نوشتۀ مکس بروس (نویسندۀ اصلی مجموعه فیلم‌‌های زامبی) نام برد. این کتاب نخستین بار در سال 2006 وارد بازار نشر در آمریکا شد و داستان آن روایت گزارش‌‌هایی از مأموران کمیسیون پساجنگ سازمان ملل است که مأموریت آن‌‌ها مقابله با مشکلات و بیماری‌‌های مسری در زمان جنگ است. مکس بروس در این اثر وضعیتی آخرالزمانی را تصویر می‌‌کند که بر اثر جنگ‌‌های بیولوژیک می‌‌تواند روی دهد.

 “دن براون”، نویسندۀ کتاب مشهور و پرفروش “رمز داوینچی” نیز کتابی در زمینه و مضمون بیماری‌‌های همه‌‌گیر دارد به نام “دوزخ” که در داستان آن، ویروسی به شکلی اتفاقی فعال می‌‌شود که در دی‌‌ان‌‌ای انسان‌‌ها تغییراتی بوجود می‌‌آورد و یک‌‌سوم نسل بشر را درگیر خود می‌‌کند.

دن براون، جایی دربارۀ این داستانش ‌‌گفته است: “در دوران دانشجویی ‘دوزخ’ دانته را خوانده بودم اما تا همین اواخر متوجه تأثیر ماندگار آن بر دنیای مدرن نشده بودم. در این رمان جدید بسیار هیجان‌‌زده بودم که خواننده را به دنیایی اسرارآمیز می‌‌برم؛ دنیای رمزها، نمادها و ده‌‌ها گذرگاه مخفی!”

هجوم بیماری و عوامل غیرانسانی در سینما

 برای نام بردن از مهمترین آثار سینمایی که محور داستانی آن هجوم عاملی غیرانسانی به شهرها و تهدید جوامع انسانی است، بد نیست از اثر ماندگار آلفرد هیچکاک به نام “پرندگان” (The Birds)، آغاز کنیم. در این فیلم اگر چه از ویروس و میکروب و بیماری خبری نیست، اما هجوم ناگهانی پرندگان وحشی (مرغ دریایی و کلاغ) به شهر ساحلی کوچکی در آمریکا با تبحر هیچکاک در خلق صحنه‌‌های رعب‌‌آور، فیلمی قابل در ژانر تریلر محسوب می‌‌شود. داستان فیلم با سفر دختری مرفه و ماجراجو به نام “ملانی” آغاز می‌‌شود که برای دیدن وکیل جوانی به نام “میچ” به “بودگا‌‌بی” می‌‌رود و در بدو ورود مورد هجوم یک پرنده قرار می‌‌گیرد. ملانی زخمی و آسیب دیده، شب را به منزل آموزگاری محلی پناه می‌‌برد که از قضا دلباختۀ میچ است و از روز بعد هجوم پرندگان به شهر آغاز می‌‌شود. بسیاری از منتقدان این فیلم هیچکاک را داستانی نمادین از تقابل خیر و شر در نهاد آدمی تعبیر کرده‌‌اند که به چگونگی شکل‌‌گیری شخصیت انسان در مراتب سختی و رنج اشاره می‌‌کند.

 از دیگر آثار سینمایی در خصوص شیوع بیماری‌‌های کشنده، باید از فیلم “وحشت در خیابان”ساخنۀ الیا کازان (1950) نام برد. داستان فیلم در شهر نیواورلئان آمریکا روایت می‌‌شود و در روزگار جنگ سرد که آوازۀ جنگ‌‌های بیولوژیک (به جای جنگ‌‌های هسته‌‌ای) در دو سوی اقیانوس اطلس پیچیده بود. در این فیلم پزشکی به نام “دکتر رید” به همراه یک افسر پلیس در پی یافتن گروهی از مردان هستند که شخصی را که به صورت قاچاق از مرزها گذشته و مبتلا به طاعون بوده، به قتل رسانده‌‌اند و اگر نتوانند به موقع قاتلان را پیدا کنند، بیم آن می‌‌رود که طاعون کل شهر را فرابگیرد.

 فیلم “12 میمون” ساختۀ تری ویلیام (1995(، از دیگر فیلم‌‌های ساخته شده در ارتباط با مضمون بیماری‌‌های کشنده و همه‌‌گیر است. داستان این فیلم خیالی در جهانی روایت می‌‌شود که تقریباً تمامی انسان‌‌ها در اثر بیماری خطرناک و ناشناخته‌‌ای مرده‌‌اند و تنها عدۀ کمی از جمعیت کرۀ زمین باقی مانده‌‌اند که در زیرزمین‌‌ها زندگی می‌‌کنند. چند دانشمند با دست‌‌یابی به فن‌‌آوری سفر در زمان، عده‌‌ای زندانی را به گذشته می‌‌فرستند نا از منشأ بیماری مطلع شوند. در فیلم می‌‌بینیم که گروهی تروریستی به نام “12 میمون” باعث انتشار ویروس مرگبار بوده‌‌اند و زندانی‌‌ائی به نام “جیمز کول” که به یک آسایشگاه روانی در گذشته پرت شده است، پی به واقعیات وحشتناکی می‌‌برد که پرده از یک جنگ بیولوژیک برمی‌‌اندازد.

 “من افسانه هستم”، دیگر فیلم هالیوودی در این زمینه به کارگردانی فرانسیس لارنس است که در واقع اقتباسی بود از رمان “ریچارد ماتسون” و در سال 2007 وارد سینماهای ایالات متحده شد. در این فیلم- در جریان آزمایشات بیولوژیک ارتش آمریکا- ویروس خطرناکی انتشار می‌‌یابد که باعث زامبی شدن انسان‌‌ها می‌‌شود و در این میان یک افسر ارتش و سگش که نجات یافته‌‌اند در صدد یافتن راه نجات برای خود و نوع بشر مشغول فرستادن امواج رادیویی به اقصاء نقاط جهان برای یافتن افراد سالم می‌‌شود.

 “من افسانه هستم” تنها یکی از بسیار فیلم‌‌ها با محوریت زامبی‌‌ها بود. اما فیلم دیگری به نام “تهاجم” به کارگردانی الیور هرشپیگل، با موضوع همه‌‌گیری یک بیماری ساخته شده است که در آن انسان‌‌ها برخلاف اینکه زامبی و وحشی بشوند، برعکس بسیار آرام و خونسرد و بی‌‌احساس می‌‌شوند به طوریکه رفته‌‌رفته روح انسانی خود را از دست می‌‌دهند.

 اما از میان تمام فیلم‌‌های هالیوودی، سناریوی فیلمی به نام “شیوع” از همه بیشتر به پاندمی کرونا شبیه است. در شیوع- ساختۀ استیون سودربرگ (2011)- ویروسی با منشأ خفاش و از طریق گوشت خوک در رستورانی در هنگ‌‌کنگ به یک سرآشپز چینی و سپس به یک شهروند آمریکایی به نام “بت امهوف” سرایت می‌‌کند. بت به شیکاگو باز‌‌می‌‌گردد و خانواده‌‌ و دوستانش را مبتلا می‌‌کند. طولی نمی‌‌کشد که ویروس در سرتاسر جهان شیوع پیدا می‌‌کند و در مدت کوتاهی بیش از دو میلیون نفر را در آمریکا و 26 میلیون نفر را در سرتاسر جهان می‌‌کشد. سازمان‌‌ بهداشت جهانی و سازمان کنترل و پیشگیری از بیماری‌‌ها وارد عمل می‌‌شوند و سرانجام پزشکی به نام “الی هکستال” واکسن بیماری را پیدا می‌‌کند. اما در این میان یک وبلاگ‌‌نویس آمریکایی به نام “آلن کروموید” با دامن زدن به شایعات و این که ساخت واکسن دروغ شرکت‌‌های داروسازی است، برای خود در فیس‌‌بوک بیش از دوازده میلیون مخاطب دست وپا می‌‌کند و دارویی تقلبی را به‌‌عنوان درمان قطعی بیماری معرفی کرده و از این راه سود کلانی به جیب می‌‌زند. در فیلم شیوع نیز مانند تمام فیلم‌‌های زامبی، با صحنه‌‌هایی آخرالزمانی روبرو می‌‌شویم با این تفاوت که شیوع سبکی رئالیستی و واقع‌‌گرایانه دارد.

 “اسکات زی‌‌برنز” نویسندۀ فیلمنامۀ شیوع، در ارتباط با شباهت‌‌های کم‌‌نظیر این فیلم با پاندمی کرونا و این که منشأ هر دو خفاش بوده و هر دو بیماری از چین به دیگر نقاط جهان سرایت کردند، در مصاحبه‌‌ای با نشریۀ سینمایی “هالیوود ریپورتر” می‌‌گوید: “… من اصلاً تعجب نکردم. چون زمانی که با کارشناسان و متخصصان در اینباره صحبت می‌‌کردم به من گفته بودند که این اتفاقات روزی در جهان واقعی رخ خواهند داد.”

[تعداد: 1    میانگین: 5/5]

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می توانید از این تگ های HTML و ویژگی ها استفاده کنید:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>