در آیینه لبخندها

در آیینه لبخندها

 

 کاش نمی دیدم هرگز

در آیینه، لبخندها

از دوست و دشمن

زخم خوردن در بندها

 مثال ابر بهار، ندانستم

چون بگذشت

جوانی ام

از دشت و کوه و دامن دلبندها

 گریان و زار، می‌‌روم باز سوی خویش

چون باد، رها

گُسسته از پیوندها

 دریغا عمر رفته، کجا یابم‌‌ات باز؟

دریغا جان خسته از همه پابندها

 دیدی عاقبت تنها

که همنشین دل،

رفت

تو ماندی و در آیینه، لبخندها

ف.م. حمیدی

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می توانید از این تگ های HTML و ویژگی ها استفاده کنید:

<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>